zondag 23 oktober 2011

تغییر کاربری وزیر - مُهره رقیب به گوسفند قُربانی


منصور امان
یک روز پس از آنکه آقای احمدی نژاد، گُماشته ولی فقیه بر مسند ریاست جمهوری به تلویزیون آمریکایی "سی ان ان" اطمینان داد که در پرونده دُزدی سه هزار میلیاردی "هیچ اتهامی مُتوجه مجموعه دولت و نزدیکان وی نیست"، مجلس مُلاها استیضاح یک وزیر کابینه او را در همین ارتباط به جریان انداخت.

اگر چه 28 نماینده ای که طرح استیضاح را امضا کرده اند، آقای شمس اُلدین حُسینی، وزیر اقتصاد دولت نظامی – امنیتی را با اتهامات سنگینی روبرو ساخته اند، با این وجود چنین نمی نماید که کشاندن پُر سر و صدای وی به مجلس در خدمت روشن ساختن دُزدی میلیاردی یا برخورد با عوامل آن قرار داشته باشد. تجربه نشان داده است که موضوع و بهانه شروع درگیریها در جدالهای معمول در باند ولایت اغلب نه مضمون بلکه، حاشیه را تشکیل می دهد و در عمل در نقش دستاویز به کار گرفته می شود.

این گمانه را به ویژه آخرین تقصیری که طراحان استیضاح در اتهامات سه گانه خود مُتوجه وزیر اقتصاد ساخته اند، تقویت می کند. آنها تاکید کرده اند که وی در برابر "اعمال نفوذ مقامات اجرایی" مُقاومت نکرده است. این اشاره ای است به نامه افشا شده آقای مشایی، رییس دفتر آقای احمدی نژاد به وزرای اقتصاد و راه و ترابری که در آن دستور داده است، پنجاه و نیم درصد سهام شرکت دولتی فولاد خوزستان به یک شرکت پوششی خُصوصی واگُذار شود. آقای مشایی در همین سند به "مُوافقت ریاست مُحترم جمهوری" با غارت و تقسیم داراییهای همگانی اشاره می کند.

با این همه، مجلس مُلاها به گونه شگفت آوری از کنار مقامهای بالا دستی که آقای شمس اُلدینی گوش به فرمان آنها بوده می گذرد و به جای آقایان احمدی نژاد و مشایی که شرکت مزبور را وارد بازی کرده و پنجاه و نیم درصد سهام یک مُجتمع پُرسود دولتی را به نامش ثبت کرده اند، مامور اجرای فرامین آنها را بر کُرسی اتهام و پاسُخگویی می نشاند.

شعبده بازی استیضاح کنندگان برای غیب کردن دستور کتبی "مقامات اجرایی" با سربرگ رسمی ریاست جمهوری و در عوض مُختار و فعال مایشا جلوه دادن وزیر بخت برگشته، بیانگر تلاش آنها برای تغییر کاربری مُهره رقیب به عُنوان گوسفند قُربانی است.

ناگُفته پیداست که دایره آزادی عمل مجلس مُلاها در انتخاب سیبل نشانه گیری چندان فراخ نیست و بر این اساس، شیوه تقسیم اتهام آنها بین آقای شمس اُلدینی و رووسایش نیز از همین محدودیت پیروی می کند. دو روز پیشتر (آدینه 29 مهر) نایب رییس مجلس مُلاها، آقای باهنر فاش کرده بود: "بُزُرگان مصلحت ندانستند که طرح سووال از رییس جمهوری را کش بدهیم."

بنابراین، سرنخ باز هم به آقای خامنه ای برمی گردد. او به شدت از زیر ضرب رفتن برگُزیدگان نا سپاس اش جلوگیری می کند و در ابعادی بُزُرگتر، از درگیری رو در رو با آنها با کارتهای باز هراس دارد. مُمکن است دلایل سیاسی ای که آیت الله خامنه ای اینجا و آنجا برای احتیاط غیر معمول و پُرسش برانگیز خود ارایه می کند، چندان فهم پذیر نباشد. در عوض، هر کسی و از همه بیشتر مردُم ایران به خوبی می فهمند که چرا مُرشد مُچ شاگرد را از دست داروغه بیرون می کشد.

zaterdag 22 oktober 2011

پیشنهاد گُفت وگوی هسته ای ، تدارُک نشست آژانس


منصور امان
در حالی که نشانه ها بیانگر آن است که آژانس بین المللی انرژی هسته ای در نشست 26 آبان خود ماهیت نظامی پروژه هسته ای جمهوری اسلامی را زیر ذره بین خواهد گذاشت، نماینده گروه 1+5 اعلام آمادگی کرده است که "در چند هفته آینده" با فرستادگان جمهوری اسلامی به گُفتگو بنشیند.

خانم اشتون، مسوول سیاست خارجی اتحادیه اُروپا همزمان تاکید کرده است که انجام چنین دیداری مشروط بر آن است که جمهوری اسلامی حاضر به انجام "مُذاکرات مُفید" بوده و مُلاقات مزبور "دستاوردهایی" در بر داشته باشد.

طرفهای خارجی رژیم مُلاها از نزدیک به دو سال پیش روشن کرده اند که تنها در باره موضوع مورد اختلاف یعنی، فعالیتهای مشکوک اتُمی جمهوری اسلامی و به طور مُشخص جنبه های نظامی آن حاضر به انجام مُذاکره هستند.

چنین می نماید که این سیاست حاصل جمع بندی از سالها مُذاکرات بی نتیجه ای باشد که بیش از همه به خرید وقت توسُط رژیم مُلاها برای گُسترش ابعاد ماجراجویی هسته ای خود، خدمت کرده است.

بیانیه خانُم اشتون از یک طرف با نگاه به نشست آتی آژانس و آزمایش تاثیر آن در نرم کردن رویکرد حاکمان تهران صادر گردیده و از سوی دیگر، پاسُخی به درخواست روسیه و چین است که مایل نیستند اُروپا و آمریکا در این زمینه به طور انحصاری ابتکار عمل را در اختیار داشته باشند.

با این وجود به نظر نمی رسد که آیت الله خامنه ای و شُرکای او در قُدرت بتوانند یا مایل باشند در حالی که به لحاظ داخلی و نیز منطقه ای و بین المللی تحت فشارهای دیگری به همین اندازه مُهم و جدی قرار گرفته اند، در سیاست شناخته شده خود تغییری بدهند. آنها حداکثر تلاش خواهند کرد از گُسترش دامنه مُجازاتهای بین المللی با موضوع بُحران هسته ای جلوگیری کنند یا تاثیرات آن را کاهش دهند.

مُشکل این است که ابتکار سیاسی کُهنه ای که "نظام" می تواند به دست بگیرد، در چارچوب شرایط جدید حتی درجا زدن هم به حساب نمی آید و در نقش چفت و بست دیگ بُخاری عمل می کند که فشار در آن در حال مُتراکم شدن است.

http://www.jonge-khabar.com/news/articled.php?id=2379

"کش" خامنه ای، ریسمان شفافیت مالی موتلفه



منصور امان
توصیه اقتصادی رهبر جمهوری اسلامی مبنی بر "کش ندادن" موضوع فساد مالی زیردستانش، پژواک خوبی یافته است. آقای بادامچیان، یک رهبر باند موتلفه اسلامی، این توصیه را آویزه گوش ساخته و با اتکا به آن برای نخُستین بار پیرامون منابع تامین مالی این تشکل حُکومتی سابقه دار، رُک و بی پرده سُخن گُفته است.

آقای بادامچیان ابتدا با صُدور حُکمی با این مضمون که "اصولا یک حزب به علت فضای موجود نمی‌تواند هزینه‌های خود را علنی کند"، زمینه را برای توضیح اینکه چرا "تُجار مکتبی" دخل و خرج "حزب موتلفه" را از چشم نامحرمان پنهان می سازند، آماده می کند. او سپس جولان دهد: "حتی حزب موتلفه هم نباید اعلام کند که از چه منابعی هزینه‌های حزب خود را تامین می‌کند. افرادی وجود دارند که طاقت دیدن نماز خواندن ما پشت سر نوه حضرت امام را ندارند و هیاهو می‌کنند، در نتیجه اگر بفهمند چه منابعی به ما کمک کرده‌اند نیز هیاهو خواهند کرد."

اگر چه وی روشن نساخته که موتلفه یا "منابع" آن چه ریگی به کفش دارند که در هراس از "هیاهو" ی آن عده فرضی ناچار به دخل و خرج زیرزمینی شده اند، با این حال، اعتراف غیر مُنتظره مزبور نُکته اصلی در سُخنان آقای بادامچیان نیست.

توجُه پذیر این است که او به مُناسبات غیرشفاف مالی موتلفه و حسابداری مافیا گونه آن رسمیت داده و برای آن به مثابه سبک کار روتین حزبی در جمهوری اسلامی، شناسنامه صادر کرده است. این انرژی تبهکارانه و جسارت در آویختن مدال آن بر سینه را "بازاری مکتبی" از راس "نظام" وام گرفته؛ جایی که آیت الله خامنه ای فساد کلان 3 هزار میلیاردی پادوهایش را تخفیف می دهد و به باج گیری امنیتی از بازگوکنندگان اش دامن همت به کمر می بندد.

محفل کُهنه کارانی همچون برادران عسگراولادی، خاموشی، رفیق دوست یا بادامچیان هیچ دلیلی ندارد که فعالیت حزبی نه چندان شفاف آقای خامنه ای و منابع آن در "بیمه ایران" را اُلگوی خود قرار ندهد. آقای رحیمی، مُتهم ردیف اول این کُلاهبرداری میلیاردی، مصونیت شگفت انگیز خود را مدیون سبک کار حزبی ای است که "آقا" آن را سازمان داده است.

حال که "مقام عُظمی" برخلاف مورد "خانه فاطمی"، این بار به طور علنی و در برابر چشم میلیونها شاهد، پرونده دُزدی سه هزار میلیاردی را ضبط و در جیب می گذارد، پس اینان نیز نیازی به مخفی کردن دفتر و دستک خود احساس نمی کنند.

آقای بادامچیان ثابت کرده که آنتنهای حساسی دارد، او پرچم پولهای شُسته را برای خُشک کردن در جهت بادی گرفته که از جانب بیت "آقا" می وزد.

donderdag 20 oktober 2011

ايزوتوپ ملي- ميهني اسلام عزيز






اين كه رژيم ولايت فقيه كه هنوز- و اتفاقاً بيش از هر وقت ديگر- خواب امپراتوري اسلامي را مي‌بيند
آيا فناوري هسته‌يي را براي توليد برق مي‌خواهد يا براي ساختن سلاح اتمي، ديگر صورت مسأله نيست.
 حالا خود سردمداران رژيم هم به صراحت يا با اشاره هر روز مي‌گويند و تكرار مي‌كنند كه تسلط بر
 فناوري هسته‌يي
 به آنها مصونيت مي‌بخشد. اين هم كه نفس تسلط بر فناوري هسته‌يي مصونيت بخش نيست بلكه كاربرد
 آن در
 زمينه نظامي يعني خلاصه توليد سلاح هسته‌يي مي‌تواند خصلت بازدارندگي داشته باشد و بنابراين 
نوعي مصونيت به دارنده‌اش بدهد،
مطلبي نيست كه هيچ كس از آن خبري نداشته باشد، منتها رژيم آخوندي از اقرار به آن طفره مي‌رود 
و بحث را به پيچ‌و‌تابهاي حقوقي
«حق مسلم ماست» مي‌كشاند تا حواس را پرت كند. در يك بحث جدي بايد به اين سؤال پاسخ داد كه 
رژيم سلاح هسته‌يي را براي
 چه مي‌خواهد؟
يك فرض اين است كه بلند پروازي رژيم ابعاد جهاني به خود گرفته است، يعني مي‌خواهد به عنوان 
ابر قدرتي تقريباً آسيب‌ناپذير
 در برابر قدرتهاي غربي قد علم كند و به عنوان ام‌القراي اسلام يا محور اتحاد كشورهاي فقير يا هر
 تصور جنون ‌آميز ديگر،
حاكميت تروريستي و ارتجاعيش را بر بخش نسبتاً بزرگي از جهان برقرار كند. اعمال وحشت‌آفرين 
عاملان رژيم در عراق و
 ياوه‌گوييهاي تحريك‌آميز احمدي‌نژاد مي‌خواهند القأ‌كننده چنين فرضي باشند. فرض ديگري كه به ويژه
 از سوي حاميان و همدستانش
در عرصة جهاني، عنوان مي‌شود اين است كه خواست رژيم در وهلة نهايي تضمين بقاي خود در 
جهان پر تلاطم است و همة ادا و اطوار
 و عروتيزهاي سردمدارانش در دورة اخير براي برآورده كردن همين خواست است. اين دو فرض
 با آن كه از دو موضع متضاد -
 يكي اعتقاد به قدرت و ديگري به ضعف رژيم- برمي‌خيزد، در حالت خاصي برهم منطبق و با هم 
يكي مي‌شوند: در حالتي كه فقط
به شرط ابرقدرت شدن رژيم بتواند به حياتش ادامه دهد، وگرنه بايد برود. بعيد نيست كه رژيم خود
 را در چنين موقعيتي احساس كرده
 كه به سياست « استشهادي» همه يا هيچ روي آورده است.
اما اگر در برخورد تبليغاتي با قدرتهاي غربي غالباً به روش رجزخواني خود‌ستايي و تحقير
 حريف متوسل مي‌شود تا از مزاياي مصرفش
در داخل برخوردار شود، در برخورد با جامعه ايراني، روش مظلوم‌نمايي و «مليت‌خواهي» را
 در پيش گرفته تا از مزاياي تبليغاتيش در
 خارج سوءاستفاده كند. رژيمي كه امام شيادش در آغاز كار مصدق را «استخوان پوسيده‌يي مي‌خواند
 كه ”از اسلام سيلي خورد“»،
 حال زمامداران بي‌آبرو و منفورش پافشاري خود براي دستيابي به سلاح هسته‌يي را با ملي كردن صنعت نفت 
توسط دكتر مصدق قياس
مي‌كنند و با وقاحت تمام به خاطرة سمبل ملي تاريخ معاصر ما متوسل مي‌شوند تابه خيال خام خود افكار عمومي
 ايرانيان را بفريبند و
 آنها را با تزريق آمپول مهين‌پرستي كاذب به پشتيباني از سياستهاي ضد انساني و ضد مردمي خود بكشانند.
ظاهراً وظيفه عاجلي كه به تمامي پادوها، دلالان و كار چاق‌كنهاي رژيم در سراسر جهان واگذار شده، ترتيب دادن
 همين نمايشهاي تهوع‌آو
ر« ملت گرايي» فقاهتي است. ناگفته پيداست كه بايد كالاي بنجل اين فروشندگان «اسلام عزيز» در بسته‌بندي
 «ملي-ميهني» را بر سرشان
 كوبيد. من تصور نمي‌كنم انجام وظيفة مبلغان بهره‌مند از خوان يغماي آخوندي از هر قماشي- از پادو مطبوعاتي
 تا محقق و جامعه شناس
و اقتصاددان و استاد و كارشناس و...-، خلاصه همه كساني كه تلاش مي‌كنند تا «ملت» را يكپارچه پشتيبان دولت 
جلوه دهند و به افكار عمومي
 بقبولانند، آسان يا حتي ممكن باشد، چون ميهن‌دوستان واقعي و ملت گرايان اصيل بهتر از هر كس مي‌دانند كه 
دولتي كه با ترور و سركوب و جنايت


 در مسند قدرت مانده، نمايندة ملت نيست، دشمن ملت است؛ بنابراين وظيفه اول آنها ساقط كردن اين حكومت جبار
و نامشروع است تا راه براي بيان اراده ملت باز شود

0 Comme


http://iraniansforum.com/index.php/selected-blogs/301--l-r




zondag 16 oktober 2011

بدون تاکید بر نقض حقوق کارگران، گزارش احمد شهید ناقص است


لیلا جدیدی
اگر چه ارزیابی آقای احمد شهید، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل از وضعیت حقوق بشر در رژیم جمهوری اسلامی تاکیدی بر لزوم در دستور کار قرار گرفتن آن در این سازمان است، این گزارش موارد مهمی از جمله وضعیت حقوق کارگران را از قلم انداخته و به همین جهت ناقص است. 

احمد شهید که کمبود وقت را علت کوتاه بودن گزارش خود عنوان می کند، به شش فصل در نقض حقوق بشر که شامل نحوه رفتار با فعالان جامعه مدنی (فعالان سیاسی، روزنامه نگاران، فعالان دانشجویی، هنرمندان، وکلا و فعالان محیط زیست) آزادی اجتماعات، حقوق زنان، اقلیتهای قومی و مذهبی، مجازات اعدام و حبس به خاطر ارتباط با نهادهای خارجی اشاره کرده است. وی همچنین در بخش فعالان سیاسی به طور مشروح بر شرایط میرحسین موسوی، زهرا رهنورد، مهدی کروبی و فاطمه کروبی تاکید کرده است.

در این گزارش نه تنها واقعیتهای تکان دهنده و اعمال جنایتکارانه رژیم از جمله تجاوز به زندانیان سیاسی منعکس نشده، بلکه شکنجه، آزار، دستگیری و اخراج فعالان کارگری نیز از قلم افتاده است.

آقای شهید به درستی از تعدادی از قربانیان نقض حقوق بشر در ایران نام برده، اما همزمان به هیچیک از کارگران زحمتکش و مبارزی که به دلیل درخواست حقوق صنفی خود تحت شدید ترین آزارها قرار گرفته اند از جمله: منصور اسالو، شاهرخ زمانی، محمّد جراحی، رضا شهابی، سید بیوک سیدلر، ابراهیم مددی، بهنام ابراهیم زاده، مهدی فراهی شاندیز، سعید ترابیان، بهروز نيکوفرد، عليرضا سعيدی، بهروز ملازاده و ... اشاره ای نکرده است.

اخراج دستجمعی فعالان کارگری، عدم پرداخت دستمزد و به روز سیاه نشاندن آنان و ممنوعیت و پیگرد تشکلهای صنفی، نقض بی پرده حقوق انسانی زحمتکشان ایران زمین است که این کوشندگان به خاطر بلند کردن صدای اعتراض شان علیه آن سرکوب می شوند.

از سوی دیگر، علاءالدين بروجردي، جنایتکار شناخته شده و رییس کمیسیون امنیت ملی مجلس، شواهد قید شده در این گزارش را "تعريف نادرست سازمان ملل از حقوق بشر" توصیف و آن را علت عدم اجازه تحقیقات رو در رو و جلوگیری از سفر آقای شهید به ایران بیان کرد.

جلوگیری از سفر آقای شهید، خود به خود به معنای اعتراف رژیم ولایت فقیه به وخامت وضعیت حقوق بشر در ایران و عدم تمایل به بهبود آن است. این در حالیست که چنانچه به گزارشگر ویژه اجازه سفر به ایران داده نشود، پرونده رژیم به شورای امنیت سازمان ملل فرستاده خواهد شد. 



* آدرس ایمیل برای ارتباط با احمد شهید

nahmed@ohchr.org
srhumanrights@gmail.com
لینک اصلی مطلب سایت جنگ خبر :
http://www.jonge-khabar.com/

zaterdag 15 oktober 2011

در این ارتفاع دست آقای مُطهری به "مقام مُعظم" می رسد


منصور امان
صف بندی علیه سیاست کج – دار – و - مریز آیت الله خامنه ای در برابر گُماردگانش بر مسندهای دولتی، چهره صریح تری می یابد. پس از درخواست یک نماینده مجلس برای برکناری آقای احمدی نژاد، اکنون یک چهره سرشناس راست سُنتی، آقای علی مُطهری، با انتشار استعفانامه خود از نمایندگی مجلس مُلاها، نقش آیت الله خامنه ای در جلوگیری از طرح سووال از پادوی خانگی اش را به چالش گرفته است.

آقای مُطهری با اشاره به این نُکته که جلوگیری از طرح سووال از آقای احمدی نژاد با استناد به "مُلاحضات رهبری" صورت گرفته، فاش می سازد که علت این امر نگرانی "رهبر" از افشاگری مُتقابل گُماشته یاغی اش از تریبون مجلس بوده است. او دامنه هراس آقای خامنه ای از این امر را تا بدانجا توصیف می کند که حتی پیشنهاد تشکیل جلسه غیرعلنی مجلس برای طرح سووال نیز قادر به زدودن آن نشده است.

این نماینده "اُصولگرا" برای رفع ابهام از جهتی که استعفای اعتراضی وی نشانه رفته، فاش می سازد: "یک ماه پیش نامه‌ای را برای معظم‌له ارسال داشتم و از ایشان تقاضا کردم که دست مجلس را در موضوع سووال از رییس جمهور باز بگذارند. تا کنون پاسخی نیامده."

او سپس خواستار به میدان آمدن علنی "رهبر"، بازی وی با کارتهای باز و "به عُهده گرفتن مسوولیت انجام یا عدم انجام امر مورد نظر خود" شده است.

علت افزایش فشار آقای مُطهری و همفکران وی در مجلس مُلاها بر عزل آقای احمدی نژاد با وجود مُخالفت "رهبر" با این امر را یک تحوُل مُوازی دیگر توضیح می دهد. آیت الله خامنه ای پس از افشای دُزدی میلیاردی سوگُلی اش به شدت در تنگنای توضیحی قرار گرفته است. تلاش او برای "کش نیافتن" این رُسوایی با تهدید رسانه ها و هُشدار به اعضای باندش، بی نتیجه مانده و رُقبای فراکسیون نظامی – امنیتی دولت هر روز ابعاد بیشتری از غارت داراییها و اموال همگانی توسُط آنها را نمایان می سازند.

روز چهارشنبه 20 مهر، یک وبگاه نزدیک به آقای رفسنجانی، اسنادی را منتشر ساخت که نشان از رانت خواری صد میلیارد تومانی یکی از وابستگان فراکسیون مزبور با مُجوز رسمی آقای احمدی نژاد دارد.

آیت الله خامنه ای با کوشش بیهوده برای جارو کردن دُزدی 3 هزار میلیارد تومانی زیر فرش و گرفتن ضربه سیاسی آن بر موقعیت اش، به گونه دوچندان خود را زیر ضرب بُرده است. او با این رویکرد، هُویت صاحب دُم خُروسی که از پرونده فساد گُماشتگانش بیرون زده را فاش کرده است. ولی فقیه جمهوری اسلامی با اصرار سووال برانگیز بر خارج کردن گُماشته طرد کرده اش از تیررس حملات، روشن می کند که خود شریک فساد است و نزد مُجریان اش پرونده دار و در صورت لُزوم، افشا پذیر!

با هر روزی که از عُمر ماجرای فساد دولت مُنتخب آقای خامنه ای می گذرد و با هر افشاگری تازه، موقعیت او بیشتر تضعیف و اندکی عمیق تر در باتلاق گُماشتگانش فرو می رود. این ارتفاع جایی است که دست آقای مُطهری به سادگی به "مقام مُعظم" می رسد.

رژیم ولایت فقیه روی ریل ایجاد یک تنش بین المللی تازه


زیر "خیمه نظام" آژیر وضعیت قرمز به صدا درآمده است؛ این امر را هیاهوی دسته جمعی رهبران، پایوران و مسوولان نهادهای گوناگون جمهوری اسلامی برای تکذیب طراحی عملیات تروریستی در آمریکا گواهی می دهد. از میان صداهای درهم اینان، سیاست رژیم جمهوری اسلامی در برابر این بُحران خطرناک را می توان تمیز داد که روی دو خط گُمراه سازی – امتیاز دهی و تهدید - باجگیری به جلو غلطانده می شود.

تلاشهای محرمانه در پهنه دیپلُماسی و نیز رده های امنیتی کشورهای درگیر برای حل و فصل موضوع، بخشی از اقدامهایی است که روی ریل نخُست قرار گرفته است. به جُز سفر ناگهانی مُشاور وزیر خارجه قطر در روز پنج شنبه 21 مهر برای تحویل پیام حاکم این کشور به آقای احمدی نژاد، گُماشته ولی فقیه بر مسند ریاست جمهوری، تماس مُستقیم نمایندگان ایالات مُتحده و جمهوری اسلامی در سازمان ملل، برجسته ترین نمود تحرُکات علنی در این چارچوب بوده است.

از جُزییات پیام حاکم قطر که در گُذشته نیز در نقش واسطه بین جمهوری اسلامی و آمریکا ایفای نقش کرده است، اطلاعی مُنتشر نگردیده و همین ویژگی خبری در مورد دیدار نیویورک نیز صادق است. ایالات مُتحده فقط انجام گُفتگو را تایید می کند، در حالی که حاکمان ایران حتی مایل به تایید اصل دیدار هم نیستند.

به مُوازات فعالیتهای پُشت پرده، روی ریل دُوُم، ماشین تبلیغات دولتی با چاشنی تهدید آمریکا و عربستان سعودی و لاف زنی پیرامون امکانات بُحران سازی "نظام" نیز به حرکت درآمده است. در این راستا، رییس یک نهاد شبه نظامی به نام "قرارگاه عمار"، اتهام ترور سفیر عربستان را با استناد به توانایی جمهوری اسلامی در "ترور خود ملک عبدالله" رد کرده است. یک عُضو کُمیسیون امنیت ملی مجلس مُلاها، آقای مُحمد کریم عابدی نیز عربستان را به تنش آفرینی در مراسم در حال برگُزاری حج تهدید کرده است.

جالب این است که گُفته های تحریک کننده این دو پایور جمهوری اسلامی و نیز مقامهای پُرشمار دیگری که با این مضمون اعلام موضع کرده اند، با هدف ارایه سند و شاهدی بر دخالت نداشتن جمهوری اسلامی در دسیسه چینی تروریستی اخیر ایراد شده است.

با این حال چنین نمی نماید که سُخنانی این چنین که هدایت شده بودن و منشا دولتی داشتن آن آشکار است، به تنهایی برای باور پذیر ساختن تکذیب همگانی کافی باشد. یک منبع نزدیک به مُنتقدان حُکومت از "فشار مقامات بر اصلاح طلبان برای وُرود به موضوع و تکذیب دست داشتن سپاه در این توطیه" خبر داده است. منبع مزبور (وبگاه ندای سبز آزادی) هدف از این اقدام را "ایجاد صدای واحد در داخل" عُنوان کرده است.

هُشدار به "اصلاح طلبان" پیرامون تلاش حُکومت برای پلورالیستی کردن سیاست انکار و آدرس غلط دهی خود یک روز پس از داده شد که حُجت الاسلام خاتمی با انتشار بیانیه ای، نسبت به احتمال جنگ ابراز "نگرانی" کرد و ماجرای تروریستی اخیر را "بهانه گیری غرب و آمریکا" توصیف نمود.

در این فرضیه که راه حلهای آقای خامنه ای و شُرکا، موثر ترین روش برای بر طرف کردن تنش به وجود آمده و خاتمه دادن به ابهام پیرامون نقش "نظام" در مکزیک گیت باشد، تردید بسیار وجود دارد. این ناتوانی - به عمد یا ناگُزیر – خود استعداد آن را دارد که به یافتن پاسُخ مساله کُمک کند.

vrijdag 14 oktober 2011

تروریسم حکومتی رژیم از تردید تا واقعیت



فراسوی خبر...آدینه 22 مهر 
تروریسم حکومتی رژیم از تردید تا واقعیت
جعفر پویه
هنوز چند روز از خنثا سازی عملیات یک تیم تروریستی وابسته به رژیم جمهوری اسلامی در آمریکا نمی گذرد که ابراز تردید درباره آن به شیوه گمانه زنی در روزنامه های پر تیراژ آمریکا شروع شده است. جالب است که بیشترین این گمانه ها به سمتی گرایش دارد که اصل موضوع و وابسته بودن این تیم ترور به واحد قدس سپاه را به زیر سووال ببرند. روزنامه وال استریت ژورنال، مجله تایم و خبرگزاری فرانسه یکصدا دم گرفته اند که "واحد قدس سپاه حرفه ای تر عمل می کند، طرح به هم ریخته است، رژیم از کارتل مواد مخدر استفاده نمی کند، سابقه عملیات چیز دیگری را نشان می دهد، عدم انگیزه فرد دستگیر شده، غیر حرفه ای بودن عناصر و انتخاب هدف، زمان‌بندی عملیات و... تردید برانگیز است" و غیره.
اما آنچه این "کارشناسان" تیمهای عملیات برون مرزی سپاه دقت نمی کنند این است که در گذشته هر بار تروریستهای رژیم به شیوه ای جدید دست به عمل زده اند و به همین دلیل توانسته اند سازمانهای اطلاعاتی و دستگاه امنیتی را دور بزنند. جالب اینجاست همه این کارشناسان کور کردن رابطه سپاه قدس با این ماجرای رو شده، ادعا دارند که امکان ندارد یک دستگاه حرفه ای ترور به فردی همچون منصور ارباب سیر متوسل شود، زیرا او را "حواس پرت"، "بذله گو" و "غیر مذهبی" معرفی می کنند. اما اینان نمی گویند که چگونه یک فروشنده اتومبیلهای دست دوم می تواند 100 هزار دلار پیش پرداخت به حساب طرفهای مقابل واریز کند و این پول از کجا آمده است؟
چه خصومت شخصی ای این فرد می تواند با سفیر عربستان داشته باشد که چنین پولی را بپردازد و وعده دهد که "اربابهای او در کار قاچاق مواد دست دارند و می توانند خروارها مواد مخدر مورد نیاز آنها تامین کنند"؟ و کیست که نداند سپاه پاسداران در کار قاچاق مواد دست دارد و سالهاست که در این مورد کارآزموده شده است.
در حالی که تردید سازان این پرونده نقش واحد قدس سپاه در آن را نامحتمل می دانند، مقامهای پلیس می گویند که ارباب سیر در حضور مقامات با رابط خود در واحد قدس سپاه تماس گرفته و با او در مورد این ماجرا گفتگو و مشورت کرده است.
علامات و نشانه ها بیشتر صحت این پرونده را محتمل می کند تا آن چیزی که تردید سازان ادعا دارند، زیرا هماوردی عربستان سعودی و رژیم در بحرین، کشاکش منطقه ای آنان در یمن، دخالت دو طرف در سوریه و روبرویی آنان با یکدیگر، همچنین دست داشتن تروریستهای وابسته به رژیم در قتل حریری، نخست وزیر لبنانی نزدیک به سعودی، می تواند نشانه هایی برای چرایی ترور سفیر عربستان باشد.
اجرای این عملیات غافلگیر کننده توسط عناصری که به هیچ وجه شک برانگیز نیستند و اجرای آن در جایی که تصور هم نمی شود کرد، نشانه های بارز دست داشتن یک تیم حرفه ای است. برهم ریختن عناصر شناخته شده در طراحی آن، نه تنها نقطه قوت این طرح است، بلکه نشانه ای از این است که طراحان آن حساب شده کاری کرده اند که در صورت لو رفتن، کمترین رد شناخته شده ای از خود را به جا گذاشته و فضای کافی برای فرار داشته باشند.
سالهاست که تیمهای ترور رژیم در کشورهای اروپایی و آمریکا دست به عملیات نزده اند. در گذشته نیز قتل مخالفان رژیم به شیوه ترور در خارج از کشور از آمریکا شروع شد و اکنون دوباره به دلایلی رژیم تلاش می کند که امکان فعال کردن این واحدهای برون مرزی خود را آزمایش کند.
هر چند هنوز به طور قطع نمی توان گفت که به چه دلایلی این عملیات طراحی شده است، اما با توجه به سوابق رژیم جمهوری اسلامی و توسل آن به اینگونه اعمال برای باج خواهی و زهر چشم گرفتن، باید فعالیت مجدد تیمهای ترور آنرا جدی گرفت و بیش از اینکه در مورد عدم دخالت سپاه و یا وزارت اطلاعات رژیم تردید بافی و اذهان را منحرف کرد، با قاطعیت جلو گسترش قتل و کشتار و رعب آفرینی توسط تروریستهای صادراتی آنان را گرفت.

maandag 10 oktober 2011

پیام مهدی خزعلی به صدای آمریکا از ارتفاع سی هزار پائی



همانطور که گفتم من هیچگاه ایران را ترک نخواهم کرد و اوین را با هیچ نقطه ای از دنیا عوض نمی کنم مگر
استودیوی صدای آمریکا در دوبی. از کامبیز عزیز در برنامه پارازیت و همکاران خوبتان در برنامه "روی خط" ممنونم.
 از دهقانپور پوزش میخواهم که نتوانستم در برنامه افق شرکت کنم. انشاءالله پس از دستگیری مجدد و
 اعتصاب غذا و سپس آزادی، دوباره خدمت دوستان میرسم و از خجالت دهقانپور عزیز نیز در میآیم
-------------------------------------------------------------------------------------------
مهدی خزعلی که برای مصاحبه با صدای آمریکا به دوبی رفته بود هنگام بازگشت به کشور و از ارتفاع سی هزار پائی 
به رامین عسگرد پیام فرستاد:
آقای عسگرد عزیز، ازاینکه دو برنامه صدای آمریکا را به من اختصاص دادید ممنونم. شنیدم که همزمان با پخش مصاحبه های
من چند نفر از کارمندان تلویزیون را اخراج کرده اید. من فکر میکنم که چه شما در آمریکا و چه ما در ایران بایستی گرایشات تند رو
را به حاشیه ببریم تا  راه را برای دوستی و تفاهم بین دولت های ایران و آمریکا فراهم شود. اقدامات چند ماهه گذشته شما
در صدای آمریکا به همان اندازه مورد رضایت رهبر معظم انقلاب است که مصاحبه های من بر علیه احمدی نژاد.
همانطور که قبلا گفته بودم من هیچگاه ایران را ترک نخواهم کرد و اوین را با هیچ نقطه ای از دنیا عوض نمی کنم
مگر استودیوی صدای آمریکا در دوبی. به کامبیز عزیز در برنامه پارازیت و همکاران خوبتان در برنامه "روی خط"
مجددا سلام برسانید و بگوئید که انصافا من را شرمنده کردند.
از آقای دهقانپور نیز پوزش میخواهم که نتوانستم در برنامه خوب افق شرکت کنم. انشاءالله پس از دستگیری مجدد و اعتصاب غذا
و سپس آزادی، دوباره خدمت دوستان خواهم رسید و از خجالت دهقانپور عزیز نیز در میآیم.
با احترام، مهدی خزعلی

zondag 9 oktober 2011

رشد اقتصادی و مهار تورم، رویای واقعیت یافته‌ روی کاغذ



مقدمه:
سالهاست که همدستی و همراهی بعضی از نهادهای بین المللی با رژیم جمهوری اسلامی را شاهدیم. سازمان جهانی کار با پذیرفتن نهادهای سرکوبگری همچون "خانه کارگر" رژیم ساخته و شوراهای اسلامی کار در نشستهای سالیانه، به این نهادهای حکومتی رسمیت داده و آنان را جانشین نمایندگان تشکلهای واقعی کارگران ایران کرده است.
همچنین نهاد حقوق بشری سازمان ملل با چشم بستن به روی حقوق پایمال شده زندانیان سیاسی و جنایی و بیان اما و اگر در مورد قتل عام سال 67 و معما سازی در مورد جنایت کشتارهای جمعی سالهای دهه 60، از دیگر نمونه قابل ذکر است. هرچند نهادهای بسیاری را می توان نام برد که در بزنگاههای مختلف جانب رژیم و حکومت جنایتکار را گرفته و تلاش به توضیح و توجیه عمل خود کرده اند.

آمار سازی یا سیاسی کاری؟
اما آمار و ارقام ساختگی و پذیرفتن آن توسط صندوق بین المللی پول از عجایبی است که باعث بُهت و حیرت بسیاری از اقتصاددانان شده است. چرخش یکباره صندوق بین المللی پول در ارایه آمار و بازپس گیری گزارش منتشره خود درباره وضعیت اقتصادی رژیم پس از مسافرت کارشناسان این نهاد به تهران را می شود معجزه دانست. اما خواب نما شدن گزارشگران صندوق بین المللی پول و تایید گزارشات یک جانبه و مغرضانه دولت در مورد شرایط اقتصادی ایران چیزی نیست که بشود آن را دستکم گرفت. بند و بست و آمار سازی، همدستی در تایید گزارشات یکجانبه، تایید دروغهای سردمداران رژیمی ستم پیشه و روبراه نمایاندن اقتصاد یکسر بر هم رومبیده رژیم، بخشی از این معجزه بند و بست است. صندوق بین المللی پول و بانک جهانی ناظر بر این شامورتی بازی نمی خواهند بدانند که اقتصاددانهای زبردست ایرانی چه در داخل و چه در خارج از کشور همه تحولات را زیر نظر دارند و با دقت می توانند بسیاری از نکته‌های پنهان در پس آمار و یا اظهار نظر یک مقام سیاسی برای توجیح وضعیت را نمایان کنند. اگر ظاهر صندوق بین المللی پول هم سیاسی بود و در بند و بست آشکار با سیاستمداران عمل می کرد، شاید می شد پذیرفت که تلاش می کند تا از این ستون به آن ستون شاید فرجی حاصل شود. اما نهادی مالی و اقتصادی که گزارشات آن مبنای بسیاری از تحلیلهای اقتصادی و برآورد وضعیت برای بسیاری از کارشناسان قرار می گیرد؛ خود را تبدیل کرده است به نهادی سیاست باز که در پشت صحنه بدون توجه به چشمهای ناظر بر رفتار گزارشگرانش، آمار و ارقام دروغ منتشر می کند. حال دیگر بدون هیچ اما و اگری می شود گفت صندوق بین المللی پول با آن گذشته خاکستری‌اش، نهادی سیاسی و بند و بست چی است و آمار و ارقامش هم به درد کسانی می خورد که می خواهند موقعیت اسفبار خود را توجیه پذیر و یا نه چندان بد جلوه دهند. و گرنه این گونه رقم پشت سرهم کردن و امضا زیر آمار منتشره دولت دروغگو و شارلاتان احمدی نژاد گذاشتن، نه تنها صندوق بین المللی پول را بی حیثیت تر می کند، بلکه نشان می دهد که پشت این گزارشگر فرستادن و 12 روز آب و هوا خوری، مقاصد دیگری نهفته است.

چرایی دروغ بودن آمارها
کمتر کسی است که با معادلات اقتصادی سر و کار داشته باشد و گوشه چشمی هم به وضعیت اقتصادی رژیم ولایت و با این وجود بپذیرد که اوضاع اقتصادی کشور آن گونه که صندوق بین المللی پول می گوید، روبراه است. منهای افت تولید نفت به علت خروج شرکتهای خارجی از ایران به دلیل تحریم، سیر نزولی قیمت جهانی آن نیز می گوید که درآمد دولت ایران نسبت به سالهای گذشته کمتر شده است. به این وضعیت، فشارها و تحریمهای اتحادیه اروپا و آمریکا نیز اضافه می شود که فروش نفت رژیم در بازار جهانی را با مشکل روبرو کرده است. همزمان، تحریم بانکی باعث شده تا ایران نتواند درآمد حاصل از فروش نفت خود را از طریق سیستم بانکی منتقل کند. از دست رفتن مشتریهای نفتی از یک سو و عدم توان انتقال نقدینگی از سوی دیگر، مشکلاتی است که اقتصاد وابسته به نفت رژیم جمهوری اسلامی با آن دست به گریبان است.
هرچند مبنای بسیاری از ارقام سازیها و نمایه های رشد رژیم در بخش نفتی قرار دارد، اما نگاهی به نشریات و روزنامه های داخل کشور که گزارش خشکسالی و کمی بارش از یکسو و خانه خرابی و ورشکستگی اقتصادی بسیاری از کشاورزان را از سوی دیگر گزارش می کنند، ثابت می کند که رژیم در بخش کشاورزی نه تنها نتوانسته همان حداقلهای گذشته را حفظ کند، بلکه افت کیفی و کمی بخش کشاورزی اظهر من الشمس است. واردات وسیع میوه، تیشه به ریشه حیات ضعیف کشاورزی است که در ادامه بیشتر به آن خواهم پرداخت. به جز بخش کشاورزی، دامداری کشور نیز وضعیت اسفناکی را می گذراند. خشکسالی بخش دامداری سنتی و بیابانی را زمینگیر کرده و عدم دسترسی دامداران صنعتی به علوفه و تغذیه های دامی و بالا رفتن هزینه ها به دلیل قیمت بالای انرژی که در طرح هدفمندی یارانه ها آزاد سازی شده، این بخش را نیز کمر شکن کرده است. مشکل صدور گاز و تلاش برای دسترسی به بازار جهانی از طریق عراق و سوریه و ناکامی در گسترش میدانهای گازی این بخش از صنعت نفت را نیز رشد یافته نشان نمی دهد.

صنایع دستی که وضعیتش چندان چنگی به دل نمی زند و فرش ایران مدتهاست که به دلیل وجود رقیبهای جدی و قیمت تمام شده کمتر، جایگاه خود را در بازار جهانی از دست داده است. صنایع غذایی به جز عراق که بسیاری از این بازار نیز توسط ترکیه اشغال و مال خود شده، تنها افغانستان و تعدادی از کشورهای شمالی را در لیست دارد که آنهم رشدی را در پرونده ندارد که هیچ، در حال از دست رفتن است.
صنایع داخلی به هزار دلیل گفته و ناگفته با بحران روبرو است. به گزارش منابع رژیم، از کمیسیون اقتصادی مجلس آخوندی تا بانک مرکزی، بسیاری از کارخانه ها یا تعطیل شده اند و یا با ظرفیت پایین "کمتر از نصف" کار می کنند. رشد بالای بیکاری و افت تولید داخلی مکمل یکدیگر در یک بحران بزرگ هستند. به این سیاهه اضافه کنید بحران پولی کشور و مکافات بانکهایی را که سرمایه های آنها توسط کلاهبرداران وابسته به پایوران حکومتی غارت شده و حاضر به باز پرداخت دیون خود نیستند. همینطور سیر صعودی رشد ارزش و برابری ارزهای خارجی با پول ملی و گرفتاری بخش مسکن در چنبره رکود از دیگر پارامترهای وضعیت بحرانی اقتصاد کشور است.

تاثیر معجزه هزاره سوم
اکنون با یک سووال بزرگ از صندوق بین المللی پول باید پرسید، کجای این اقتصاد و بُردارهای آن صعودی بوده که چشم اقتصاددانهای داخلی و ناظران خارجی آن را ندیده است؟
چگونه هیات صندوق بین المللی پول به ریاست "دومینیگ گیوم" در یک اقامت 12 روزه در تهران موفق می شود چیزی را کشف کند که باعث تعجب همه ناظران شود؟
این هیات در بیانیه ای که در پایان دیدار خود از تهران انتشار داده، اشاره می کند که با توجه به اطلاعات و گفت و گو با مقامات ایرانی، پیش بینیهای کلان اقتصادی خود را مورد تجدید نظر قرار داده است و می نویسد: "با وجود افت قیمت نفت در سال ۱۳۸۸، رشد تولید ناخالص داخلی واقعی به میزان تخمینی ۳.۵ در صد رسید که این نشانگر رشد قوی تولیدات غیر نفتی و محصولات کشاورزی استثنایی است. ضرب آهنگ رشد مثبت در سال ۱۳۸۹ نیز ادامه داشت."
همچنین این گزارش برای سال 1390 به جای رشد صفر درصد که در گذشته منتشر کرده بود، ادعای نرخ رشد 2.5 درصدی دارد. به غیر از این، بیانیه صندوق بین المللی پول می نویسد:"هیات صندوق بین المللی پول، مقامات ایران را به دلیل موفقیت زود هنگام در اجرای برنامه بلند پروازانه اصلاح یارانه ها مورد تحسین قرار داد."
عجب! پس این "هزاره سوم" معجزات عجیبی دارد که تا مقامهای صندوق به چشم خود ندیده بودند، باور نمی کردند. حال که چشم شان به آن روشن شده، عذرهای بدتر از گناهی می آورند که مرغ پخته را به خنده می اندازد. "راتنا ساهای"، یکی از همین ایمان آوردگان به معجزه در صندوق بین المللی پول می گوید:"دو عامل کلیدی باعث شد صندوق نرخ رشد ایران را بالا ببرد: نخست رشد استثنایی بخش کشاورزی در دو سال گذشته و دوم تاثیر قیمت نفت بر اقتصاد ایران."

اکنون می شود باور کرد که دنیا احمدی نژادی شده است. یعنی، این ویروس آنچنان مسری است که "راتنا ساهای" نمی داند که هیچ کسی، حتی مقامهای رسمی و متولی کشاورزی رژیم ولایت فقیه نیز چنین یاوه هایی را درباره اوضاع کشاورزی کشور بهم نمی بافد. نابودی کشاورزی کشور به دلایل مختلف به ویژه خشکسالی و خانه خرابی کشاورزان و تخلیه بسیاری از روستاها و شهرهای کوچک بخشی از معضلاتی است که رژیم با آن دست به گریبان است. بهتر نبود مقام مسوول یاوه بافی در صندوق بین المللی پول حداقل نگاهی به گزارشات روزنامه ها و نشریات داخل کشور می انداخت تا دلیل دیگری برای توجیه دست و پا می کرد؟
همچنین این "راتنا ساهای" به تازگی تاثیر قیمت نفت بر اقتصاد ایران را کشف کرده و آن چنان از این موضوع خوشحال است که نمی داند افت تولید داخلی و عدم دسترسی آسان به بازار و خروج شرکتهای خارجی و عدم سرمایه گذاری در توسعه میدانهای نفتی، باعث افت تولید نفت شده و اقتصاد ایران این حامی همیشگی خود را این روزها کمتر به عنوان حمایتگر در پشت سر دارد و نگران است.
از اظهارات بیشتر شبیه به شوخی سخنگوی صندوق که بگذریم، موضوع "موفقیت زود هنگام در اجرای برنامه بلند پروازانه اصلاح یارانه ها" که صندوق در بیانیه اش مقامهای رژیم را به خاطر آن با تمام وجود تحسین می کند، بیش از همه جالب توجه است. بدیهی است که طرح قطع سوبسید کالاهای اساسی و آزاد سازی قیمتها، یا همان طرح نو - لیبرالی بازار آزاد، از طرحهای بانک جهانی و صندوق بین المللی پول است که احمدی نژاد اقدام به اجرای آن کرده است. آنچه باید در اجرای این طرح مورد تشویق صندوق قرار گیرد، بی پروایی در اجرا، عدم توجه به وضعیت مردم و گوش به فرمانی به توصیه کنندگان طرح است، نه "موفقیت زود هنگام". اگر قطع یکباره سوبسیدها و گرانی سرسام آور کالاهای اساسی مردم به ویژه انرژی و سوخت و به خاک سیاه نشاندن بسیاری از مردم "موفقیت" نامیده می شود، پس صندوق بین المللی پول حق دارد. اما مردمی که هر روزه با قبضهای نجومی انرژی روبرو می شوند، آنانی که دستمزدشان حتا کفاف اجاره بهای مسکن شان را نیز نمی دهد و برای زنده ماندن نیاز دارند کارهای اضافه انجام دهند، مدعی هستند که این نه تنها موفقیت نیست، بلکه شقاوت، بی شرمی و رذالت است. این آن چیزی است که صندوق بین المللی پول بر آن صحه می گذارد و پای آمارهای دست ساز دولت احمدی نژاد را امضا می کند تا جهانی را به تعجب وادارد.

دلایل بی پاسخ
حال بگذارید به بعضی از آمار و ارقام سازی دولت امام زمانی نگاهی بیندازیم تا ببینیم شیوه بر آمدن این معجزه چگونه است. به نوشته روزنامه ابتکار در 3 مرداد "گزارشهای مانده‌ تسهیلات بانکهای کشور که بانک مرکزی آنها را منتشر می‌کند، نشان می‌دهد در پایان اردیبهشت‌ماه امسال، میزان تسهیلات بانکی به 334 هزارمیلیارد تومان رسیده و در مقایسه با 324 هزارمیلیارد تومان سپرده جذب‌شده، درعمل به‌ازای هر 100 تومان سپرده جذب‌شده، سیستم بانکی معادل 103 تومان تسهیلات ارایه داده است."
عنایت دارید! سیستم بانکی کشور به ازای هر 100 تومان سپرده جذب شده، 103 تومان وام داده است. این در منطق اقتصادی یعنی ورشکستگی و هیچ تعریف دیگری ندارد. اما این همه ماجرا نیست. مطلب فوق می نویسد:"اما براساس آخرین اظهارات رییس‌کل بانک مرکزی، میزان معوقات بانکی طی ماههای ابتدای سال 90 کاهش یافته و به حدود 42.7 هزارمیلیارد تومان رسیده. این رقم در مقایسه با کل تسهیلات ارایه‌شده در پایان اردیبهشت ‌ماه نشان می‌دهد نسبت معوقات از 18 درصد به 12.8 درصد کاهش پیدا کرده است که خبر خوبی می‌تواند باشد. اما این کاهش حدود 4 درصدی میزان معوقات بیش از آن که ناشی از کاهش میزان معوقات بوده باشد، شاهدی بر رشد میزان تسهیلات ارایه‌شده است؛ زیرا درحالی‌که خبر از کاهش 3.3 هزارمیلیاردتومانی میزان معوقات داده می‌شود، می‌بینیم میزان تسهیلات ارایه‌شده بالغ بر 15.4 هزارمیلیارد تومان افزایش پیدا کرده است."
به زبان ساده، برای اینکه تراز بانکی با رقم سازی مثبت شود، چون معوقات بانکی بازگشت نکرده، بنابراین بانکها شروع می کنند به دادن وامهای بیشتر و با این شیوه تراز ظاهری داده ها را بر اساس درصدگیری مثبت می کنند. اما واقعیت این است که بانک ورشکسته از محل موجودی نداشته به قول بانک مرکزی "تسهیلات" می دهد. حال چه کسانی این تسهیلات یا وامهای کلان را دریافت می کنند؟

مقاله مربوطه همچنین می نویسد:"رکود فعالیتهای اقتصادی باعث شده تا گزینه‌های سرمایه‌گذاری برای صاحبان نقدینگی کاهش پیدا کند و همین مساله خروج سپرده‌ها را از سیستم بانکی کاهش داده؛ ولی درمقابل شاهد رشد سپرده‌های مدت‌دار در مقابل سپرده‌های جاری هستیم. این مساله برای سیستم بانکی به معضلی دیگر بدل شده."
تفسیر حرف بالا این است که همان بخش سپرده های جذب شده به سیستم بانکی نه به دلیل جاذبه کار بانکی بلکه به دلیل رکود وارد بانکها می شود تا از همان حداقل بهره برخوردار شود. همزمان، کسانی که همین پولها را به عنوان وام از سیستم بانکی دریافت می کنند، به دلیل پایین تر بودن نرخ بهره از نرخ تورم، به طور خود به خودی با در اختیار گرفتن آن مبلغ کلانی سود به جیب می زنند اما هم اینها وامهای دریافتی خود را نه تنها به بانکها باز نمی گردانند، بلکه با هزار دوز و کلک آن را به جیب می زنند. حال سیستم بانکی از یک طرف اصل سرمایه را به وام گیرنده باخته، سودی از جانب آنها دریافت نکرده که هیچ بلکه مجبور است سود سپرده گذارانش را نیز پرداخت کند. با این حساب آن که در این میان مفقود شده، پرتقال فروش است. بانکی که آه در بساط ندارد، سپرده گذاری که توقع سود دارد و وام گیرنده ای که متوقع بخشش بدهی!
این است نمایه رشد 2.5 درصدی صندوق بین المللی پول، حداقل در سیستم بانکی.

معمای اقتصادی
حال به یک معمای دیگر توجه کنید. روزنامه ابتکار در 25 مرداد مطلبی دارد درباره نقدینگی کشور. این مطلب معتقد است که در دو ماهه ابتدایی سال جاری رشد نقدینگی نشان می دهد که نقدینگی نه تنها از سیستم بانکی خارج شده، بلکه پولی که خود بانکها تولید کرده اند هم به این سیستم بازنگشته است. این مقاله می نویسد:"نقدینگی كنونی كشور 300 هزار میلیارد تومان است كه مطابق معمول، 260 تا 270 هزار میلیارد تومان آن در قالب سپرده‌های اشخاص حقیقی و حقوقی در بانكها سپرده‌گذاری می‌شود. حال اگر میانگین سودی كه از سوی نظام بانكی به این حسابها پرداخت می‌شود را سالانه 12 درصد فرض كنیم، خود سیستم بانكی سالانه رقمی حدود 32 هزار میلیارد تومان پول به نقدینگی كشور اضافه می‌كند.
با تقسیم این عدد بر 12 ماه سال مشخص می‌شود كه عددی بیش از 2650 میلیارد تومان در هر ماه از سوی نظام بانكی باید به نقدینگی جامعه اضافه شود. یعنی باید برای دو ماه ابتدایی سال بیش از 5300 میلیارد تومان به نقدینگی جامعه اضافه می‌شد و شاهد رشد حدود 0.75 درصدی نقدینگی، فقط از محل پرداخت سود بانكی می‌بودیم، اما رشد كل نقدینگی تنها 0.3 درصد بوده است.
این اتفاق در حالی افتاده كه تمامی عوامل رشد نقدینگی در این مدت فعال بوده‌اند؛ در این مدت دوماهه، دولت هم از بودجه هزینه كرده است و بخشی از رشد نقدینگی متعلق به آن است. پرداخت یارانه نقدی هم كه از طریق بدهی دولت به بانك مركزی انجام شده و همچنین بدهی سرسام‌آور بانكهای تخصصی به دولت، همگی عواملی برای رشد نقدینگی بوده‌اند. پس چه شده كه رشد نقدینگی 0.3 درصد برآورد شده است؟"
در صندوق بین المللی پول که هیات آن رشد نقدینگی را برای سال جاری 26.7 درصد پیش بینی کرده، آیا کارشناسی برای این سووال پاسخی دارد؟ چطور چنین مساله به این مهمی را یک روزنامه یومیه می بیند، اما کارشناس صندوق بین المللی پول نمی بیند؟ مشکل کجاست و چرا؟

تاثیر مخرب قطع سوبسیدها بر تولید
در مورد بخش مسکن که یکی از مُسَکِنهای اقتصادی برای فرار دولت است زیاد اشاره نمی کنم. اما همین قدر باید گفت که در این بخش قیمتها همچنان رو به بالا در حال حرکت است، بدون این که تبادلی انجام گیرد. رکود بازار مسکن آن چنان نفس شیوه شوک درمانی را گرفته که این گره پیچ در پیچ به آسانی گشوده نخواهد شد. یکی از دلایل مفقود شدن وامهای بانکی و راکد ماندن آنها و ناتوانی وام گیرنده ها در بازپرداخت، رکود در این بخش است؛ چیزی که هیات کارشناسی صندوق آن را نمی بیند زیرا زرق و برق قطع سوبسیدها و چرب زبانی و چیزی بیشتر مقامات رژیم، کور رنگی ای می سازد که نتیجه آن گزارش سراسر دروغ هیات صندوق از تهران از آب در می آید.

اما از همه بدتر وضعیت کشاورزی و دامداری است. اوضاع این بخش به حدی بحرانی و خراب است که صدای بسیاری از متولیان امر را نیز در آورده است. یکی از دلایل این بحران، شرایط اقلیمی است. بروز خشکسالی که حاصل عدم رعایت توسعه پایدار و تخریب دایمی محیط زیست است، باعث شده که کمر بسیاری از دامداران و کشاورزان بشکند. مدیرکل مدیریت بحران استان یزدمی گوید:"با نگاهی گذرا به سابقه خشکسالیهای 15 سال اخیر در استان یزد و اثرات این پدیده می‌‌توان گفت که استان یزد در سال زراعی 90 - 89، سخت ترین و طولانی‌ ترین دوره خشکسالی صد سال اخیر را می‌‌گذراند."
به غیر از این، با گذشت بیش از 7 ماه از اجرای طرح هدفمندی یارانه ها، کشاورزان تنها از دولت وعده شنیده اند و هیچ کدام از تسهیلات وعده داده شده را دریافت نکرده اند. دولت بنا بود به کشاورزان وامهای کم بهره برای جبران افزایش قیمت حاملهای انرژی بدهد. همچنین از وامهای بلاعوضی که دولت برای کشاورزان تعیین کرده بود نیز خبری نیست. در این مورد روزنامه ابتکار 12 مرداد می نویسد:"در آغاز اجرای هدفمندی یارانه‌ها دولت اعلام کرده بود که علاوه‌بر کمکهای بلاعوض به کشاورزان، تسهیلاتی با بهره کم هم در اختیار این بخش قرار می‌گیرد که 55 میلیون تومان به هر مرغداری، 44 میلیون تومان برای بخش صیادی و 500 میلیون تومان اعتبار برای بخش دام و طیور ازجمله این تسهیلات کم‌بهره بوده است.
همچنین وزیر جهاد کشاورزی وعده داده بود که پرداخت یارانه نهاد‌های کشاورزی، تسهیلات خرید و تامین نقدینگی حاملهای انرژی، تسهیلات اصلاح ساختارها و تسهیلات تعویض تراکتورها به این بخش اختصاص می‌یابد.
 وی به پرداخت اعتبار تا سقف یک‌میلیارد ریال با کارمزد 4 تا 6درصدی با بازپرداخت طولانی‌مدت برای اصلاح ساختار حاملهای انرژی و مصرف آب هم اشاره کرده بود. اما تاکنون به‌جز پرداخت 19درصدی تسهیلات به واحدهای مرغداری و برخی از بخشهای کشاورزی، اغلب زیرمجموعه‌های این بخش تسهیلات دریافت نکرده‌اند و وامهای بلاعوض بخش کشاورزی هم تاکنون پرداخت نشده است."
با این حساب دولت مشتی ادعا و حرف تحویل کشاورزان، دامدارها، مرغداریها و صیادان داده است. روزنامه ابتکار 22 مرداد نیز می نویسد:"بعد از حذف یارانه شیر و به تعبیر مسوولان هدفمندکردن آن، بسیاری از کارشناسان به عواقب اجرای این طرح هم برای مصرف‌کنندگان و هم برای دامداران و تولیدکنندگان محصولات لبنی هشدار دادند. به‌گفته بسیاری از كارشناسان، هم‌اكنون بیشتر دامداران به آن‌سوی مرزها چشم دوخته‌اند. البته عده‌ای نیز با اوضاع موجود دامهای خود را راهی كشتارگاه كرده‌اند... برخی از تولیدکنندگان مطرح لبنیات با توجه به آن که دولت هنوز مطالبات دامداران را پرداخت نکرده، با مشکل نقدینگی مواجه شده و حتی درصدد حذف خط تولید شیر خود هستند. حذف یارانه شیر بسیاری از دامپروریها را تعطیل کرد."

رشد استثنایی کشاورزی؟
همین روزنامه در 24 مرداد می نویسد:"تازه‌ترین آمار گمرک ایران از افزایش واردات میوه در 4 ماهه نخست امسال خبر می‌دهد، به‌ طوری ‌كه از ابتدای سال 90، 4 هزار تن سیب وارد کشور شده است، درحالی‌که بسیاری از تولیدکنندگان داخلی، محصول شان روی دست شان مانده و بازار مناسبی برای عرضه ندارند. در این مدت 308 هزار تن میوه وارداتی به کشور، 145 میلیون ‌و632 هزار دلار قیمت داشته است، درحالی‌که واردات سال گذشته، 279 هزار و 758 تن بوده و 94 میلیون ‌و 213 هزار دلار هزینه داشته است... هم‌اكنون هلو از ترکیه می‌آید و سیب از آمریکا و شیلی. پرتقال از مصر وارد می‌شود و موز حتی از اکوادور. باقی میوه‌ها هم یا پاکستانی هستند یا چینی. امارات، سریلانکا، مالزی، فیلیپین و بسیاری کشورهای دیگر هم هریک سهمی در این بازار دارند. میوه‌های ایرانی هم بر شاخه‌های درختان آن‌قدر می‌مانند تا خشک شده و بیفتند یا خوراک کلاغها شوند. درعوض وزارت بازرگانی اعداد و ارقام رو می‌کند که صادرات ما بیشتر از واردات است. همه نوع میوه وارد می‌کنیم و سیب و کیوی صادر می‌کنیم. به‌این‌ترتیب باغداران چاره‌ای ندارند غیر از این که به درختان به‌ثمرنشسته‌ چشم بدوزند و ازبین‌رفتن محصولشان را تماشا کنند."
حالا معنی "رشد استثنایی بخش کشاورزی در دو سال گذشته" که سخنگوی صندوق ادعا میکند را فهمیدید؟
اینگونه کارشناس صندوق بین المللی پول نقش وارونه می زند و نابودی و به خاک سیاه نشستن کشاورز ایرانی را "رشد استثنایی" گزارش می کند. چه می شود گفت با دهانی که از تعجب باز می ماند؟
با اشاره به یک مورد دیگر، دفتر این مثنوی هزار من کاغذ را می بندم. اما دهان یاوه گوی مرکز سیاست سازی ضد مردمی صندوق بین المللی پول که توصیه کننده طرح ضد ملی و مردمی حذف یارانه هاست را به این آسانی نمی شود بست.

کسر بودجه
پس از انتشار فصلنامه اقتصادی بانک مرکزی که در آن آخرین گزارش از وضعیت اقتصادی در سال گذشته درج شده، اشاره می شود که دولت با کسر بودجه بیش از 26 هزار میلیارد تومانی مواجه بوده است. پس از اعلام رشد اقتصادی صفر درصد از سوی صندوق بین المللی پول، مسوولان حکومتی اعلام می کنند که رشد اقتصادی ایران بالا بوده است. این درحالی است که طبق اعلام مراکز آماری رژیم، کسری بودجه در 9 ماهه سال گذشته به مرز 22 هزار میلیارد دلار رسیده بود. خبرگزاری حکومتی فارس می نویسد:"در حالی مجموع درآمدهای دولت در بودجه سال 89 بیش از 50 هزارمیلیارد تومان پیش‌بینی شده بود كه در 9 ماهه سال گذشته بیش از 23 هزار و 844 میلیارد تومان آن محقق شد. از مجموع این درآمدها، 18 هزار و 839 میلیارد تومان از محل مالیات و مابقی از سایر درآمدها محقق شده است."
با این حساب دولتی که با کسر بودجه روبرو است، چگونه می تواند نرخ رشد 3.5 درصدی صندوق را توضیح دهد؟

دروغگویی هیات صندوق
و دیگر این که یکی از نشانه های رشد ثبات بازار، یکسان بودن نرخ ارز در بانک و صرافیهاست. منهای تفاوت قیمت بسیار زیاد این دو با یکدیگر، بند بازی و بالا و پایین پریدن ارزهای خارجی روی طناب بانک مرکزی و بازار، نشانه هرچیزی است به جز ثبات اقتصادی و رشد آن. کاش کسی مسیر چهار استانبول را به هیات نمایندگان صندوق بین المللی پول نشان می داد، تا خود شاهد آن چه در بازار ارز می گذرد بودند و چنین گزارشی را منتشر نمی کردند؛ همانگونه که بانک مرکزی جمهوری اسلامی آمار نرخ رشد کشور را منتشر نمی کند.
گزارشگران صندوق بین المللی پول نشان می دهند که هیچگونه استقلالی ندارند و بنا به مصلحت دست به آمار سازی زده اند. آنها با آمار سازان دولت احمدی نژاد همدست شده اند تا شاید برای این پادو مجری طرحشان آبرویی بخرند. مابقی احتمالات به عهده شما خوانندگان، زیرا رژیم جمهوری اسلامی ثابت کرده است در این گونه موارد بسیار گشاده دست است.

رشد بیکاری با سیاست اشتغالزایی احمدی نژاد



نرخ بیکاری از طرف مرکز امار ایران 12 درصد اعلام شده است. آمار بیکاری همچون آمارهای دیگر در جمهوری اسلامی واقعیت آن چه را که هست بیان نمی کند و برای مصلحت نظام  غیر واقعی بیان می شود. دولت نظامی امنیتی احمدی نژاد سال 90 را سال کاهش بیکاری در حیات رژیم دانسته است. احمدی نژاد اعلام کرد که موفق به ایجاد یک میلیون و 500 هزار شغل در سال گذشته شده است. همچنین وی وعده ایجاد 2 میلیون و 500 هزار شغل در سال جدید را داده است. احمدی نژاد روز 23 مرداد ادعا کرد «باید میزان 5/2 میلیون بیکار به صفر نزدیک شود».
همه داده های آماری موجود و نیز نظرات کارشناسان اقتصادی بر غیر واقعی بودن ادعای فوق، صحه می گذارند. یکی از علائم به چرخش در آمدن چرخهای تولید، بالارفتن تعرفه های گمرکی بر واردات کالاها و نیز بالارفتن نرخ صادرات نسبت به نرخ واردات کالا است. هر دوی این پارامتر جهت مخالف را داشته است.

عضو شورای عالی اشتغال و رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس، در بی پایگی ادعای احمدی نژاد در مصاحبه ای با خبرگزاری مهر 31 مرداد می گوید:«وقتی که یک میلیون و 600 هزار فرصت شغلی ایجاد می شود ما باید ابعاد آن را به صورت رشد اقتصادی مشاهده کنیم. حال در صورتی که رئیس جمهور معتقد به رشد اقتصادی است اما گزارشات مرکز آمار و منابع خارجی آن را تایید نمی کند.»
احمدی نژاد زمانی ادعای عملی کردن طرحهای اشتغالزایی و یا طرحهایی از این قبیل را می کرد که قیمت نفت بالا بود و به هر صورت بعد از پرشدن جیبهای سردمداران رژیم، شاید چیزی نصیب طرحهای بی پایه  احمدی نژاد می شد. اما در شرایط فعلی کاهش تولید نفت خام و در پی ان پایین آمدن درآمد دولت، بر بی پایگی چنین طرحهایی تاکید می کند.

نُقطه عزیمت برخورد به نمایش انتخابات، شرایط عینی است



منصور امان
هر گاه به جنجالی ترین و پُر سروصدا ترین موضوع سیاسی روز در جمهوری اسلامی یعنی، انتخابات مجلس نظری افکنده شود و گُفته های گوناگون نقش آفرینان در آن شنیده شود، چنین می نماید که گویی عقربه زمان به عقب بازگشته و حُکومت و جناحهای تشکیل دهنده آن به گونه مُعجزه آسایی به شرایط پیش از خُرداد 88 پرتاب شده اند. گرایشهای سه گانه باند ولایت با حرارت روی پیشخوان "انتخابات مجلس نُهم" مشغول کشیدن و پس زدن سهمیه هستند و باند "اصلاح طلب" با همین درجه ی تب، در حال شرط گُذاری و بازار گرم کُنی گرد شرکت یا عدم شرکت می باشد.
اما برای اثبات این حقیقت که بازی سنواتی "نظام" این بار تحت قواعد به کُلی مُتفاوتی که خیزشهای 88 آن را تحمیل کرده برگُزار می شود و مُدیران و بازیگران آن تعیین کننده تاثیر و نتایج عملی اش نیستند، نیازی به تحلیل شرایط عینی از نگاه مُخالفان نیست؛ قانع کننده ترین شواهد و دلایل را خود آنها ارایه می کنند. *

تهدید امنیتی
روز 9 شهریور، رهبر جمهوری اسلامی، فضایی که بر پستوهای خُصوصی بیت او حاکم است را روی صحنه همگانی به نمایش گذاشت. او انتخابات پیش رو را یک "چالش امنیتی" ارزیابی کرد و هُشدار داد: "نباید اجازه داد که این چیزی که ذخیره امنیت است، پشتوانه امنیت است، به امنیت ما صدمه وارد کند."
آیت الله خامنه ای بهتر از هر کس دیگری بر هزینه دار بودن این سُخنان آگاه است. دستگاه تبلیغاتی تحت اداره او، به طور روانه هزینه های سیاسی و مالی کلانی را صرف تکذیب وجود شرایطی می کند که وی تصویر کرده است. تحت رهبری او، اُرکستر پایوران نظامی و امنیتی "نظام" جُز برای وارونه نوازی موقعیت واقعی "بالا و "پایین" ساز دیگری به دست نگرفته و اینک اعتراف می کند که نُت به گونه دیگری نوشته شده و تمام مُدت خارج می زده است.
در حالی که "نظام" در عمل از ثبات سیاسی فرسنگها فاصله دارد، نمایش در دست داشتن کُنترُل اوضاع، تنها دریچه ای است که اقتدار آن را به جامعه مُنتقل می کند. همه ی لاف و گزافه های تبلیغاتی، تروریسم خیابانی و دستگیریهای گروهی با هدف خُنثی ساختن قهری جامعه و دور نگه داشتن آن از دژ بی دفاع حُکومت صورت گرفته و حال آقای خامنه ای پرده را کنار زده و پُشت صحنه نمایش، جایی که او و همدستانش وحشت زده به اطراف می نگرند و بین بندهای دستور کار خویش تلو تلو می خورند را برای "دُشمنان" آشکار ساخته است.
هرگاه به ساز و کاری که رژیم جمهوری اسلامی برای تقسیم کُرسیهای نهادهای انتخابی فراهم آورده نگاهی افکنده شود، درک دلایل نگرانی رهبر جمهوری اسلامی از انتخابات آتی مجلس اندکی دُشوار خواهد شد.
در شرایط نبود احزاب و تشکُلهای مُستقل یا حتی نیمه دولتی، میدان انتخابات فقط پهنه دست و پنجه نرم کردن "خودی" ها می تواند باشد. یک فیلتر جلو تر، شورای نگهبان حریفان را انتخاب و دستچین می کند و سر آخر، برگُزارکنندگان و ناظران انتخابات، آخرین نگرانیهایی که مُمکن است پیرامون همگون نبودن نتیجه در صحنه عمل وجود داشته باشد را با رقم سازی و در بدترین حالت، با برگه نویسی برطرف می سازند.
بنابراین، تا آنجا که به فُرم برمی گردد، شرایط یاد شده نه تنها نمی تواند "تهدید" انگاشته شود، بلکه همچون دوره های گُذشته، می بایست یک "فُرصت" بی همتای دیگر باشد که حُکومت با استفاده از آن، پروسه ی خلع ید از جامعه را یک گام دیگر به جلو برده، مُناسبات درونی خود را تنظیم می کند و ژستی مُفیدی هم به سمت خارج می گیرد.
بنابراین، ریشه وحشتی که - نه فقط - آقای خامنه ای به زبان آورده، در نُقطه عمیق تری خانه دارد؛ جایی که از دسترس ترفندهای بوروکراتیک و سازو کارهای قهری حُکومت خارج و اراده مُجردش بر آن بی تاثیر است.

حرکات اجتماعی
در ماه گُذشته (شهریور) چند رشته حرکات کوچک و بُزُرگ اعتراضی، موقعیت حقیقی جامعه را با مثالهای تازه ای مُستند کرد. اعتراضی که علیه یک فاجعه زیست مُحیطی در اُرومیه شکل گرفت، استعداد آن را داشت که با شتابی سرگیجه آور برای حُکومت، به رشته ای از تظاهُرات و خیزشها در سراسر آذربایجان تبدیل شود. واکُنش خشن و افسارگُسیخته حُکومت، مضمون حرکات توده ای با هر انگیزه و خاستگاه و جایگاهی که این یا آن اعتراض مُشخص در کادر یک رویارویی فراگیر تر می یابد را حتی برای نزدیک بین ترین محافل قُدرت یا پیرامون آن مُشاهده پذیر کرد.
پیشتر، حُکومت با همین میزان از سراسیمگی، نیروهای خود را برای جنگ با تجمُعی بسیج کرده بود که جوانان از طریق شبکه های اجتماعی زیر تیتر "آب بازی" سازماندهی کرده بودند و اندکی بعد نوبت یک حرکت خودسامان دیگر بر "بام تهران" بود که نیروهای ضد شورش را از پادگان بیرون بکشد تا از حُکومت در برابر "فانوسها" حفاظت کنند. آنچه که در نگاه اول در برخورد قُدرت حاکم با تجمُعهایی بدون جهت گیری مُستقیم سیاسی خودنمایی می کند، نداشتن اعتماد به نفس آن است. رژیم "آب بازی" را به چالش گرفتن اقتدار خود و خطری برای نظم سیاسی به حساب می آورد و این بهترین نشانه از احساس امنیت و پندار تنگ نشستن بر زین نیست. اندکی عمیق تر، آنگاه که به علت وجود این ارزیابی پرداخته شود، روشن می گردد که حُکومت به دُرُستی کُنشهای اجتماعی جُداگانه را همچون قطعات یک پازل پیچیده تر می انگارد که در کنار یکدیگر تصویری از پایان آن را شکل می دهند.
در یک شرایط عادی، ارتباط و تاثیر مُتقابل حرکات توده ای حداکثر در سطح جریان خواهد یافت و هرگز به عُمق، جایی که اهداف مُشترک تولید می شود و آماج جُداگانه بر یکدیگر مُنطبق می گردد، راه نمی برد. اما هر گاه همین جُنبشهای کوچک یا بُزُرگ در بطن یک بُحران گُسترده تر شکل بگیرند، از آن تاثیر می پذیرند و خود بر آن تاثیر می گذارند. در این شرایط، مضمون جدال نیز خصلتی عمومی خواهد یافت که به ویژه از جانب نیروی زیر ضرب به طور افراطی باز تولید می شود.
خیزشهای 88، بُحران در مُناسبات "بالا" و "پایین" را به ویژه به دلیل طرح خواسته ها و شُعارهایی که نیاز نیروهای شکل دهنده آن را بازتاب می داد اما از گُنجایش نظم محدود حاکم فراتر می رفت، به یک موقعیت اجتماعی فراز داد. نه فقط تداوُم مُبارزه در "پایین" چه به شکل حرکات گوناگون و مقطعی و چه در هیات خودآگاهی ذهنیت اجتماعی بلکه، واکُنش حُکومت و آماده باش دایمی آن، از تثبیت بُحران مزبور به عُنوان شرایط عینی خبر می دهد.
در همین رابطه، می باید به یک نُکته مُهم در چگونگی شکل گیری خیزش آذربایجان توجُه کرد. تیر شروع اعتراضها زمانی شلیک شد که اُرگان قانونگذاری حُکومت با خودداری از پرداختن به مساله خُشک شدن دریاچه اُرومیه، در عمل به مرگ آن حُکم داد. شکل گیری یک جبهه گُسترده توده ای در برابر این تصمیم، در حقیقت محدود ساختن دایره تصمیم گیری و اعمال اراده مُستقیم حُکومت در دایره اختیاراتی است که برای خود دست و پا کرده و قایل به آن است. خیزش آذربایجان، رابطه یکجانبه و ساده بین اعمال اراده از مجراهای اعمال قُدرت (قانونی یا غیرقانونی) و حوزه تاثیر یابنده از آن را به چالش گرفت و نقش مُداخله گرانه "پایین" به مثابه یک فاکتور تاثیر گذار را به پارامترهای مُحاسبه ی بالاترین دستگاههای اداری تحمیل کرد. وجود نیروی اجتماعی فشار که تصمیمهای گرفته شده از فراز سر خود و علیه نیازها و منافع اش را بر نمی تابد و برای تغییر یا الغای آن فعال می شود، نمودی از استمرار موقعیت قُطب بندی شده ای است که در خُرداد 88 در پی برنتابیدن یک تصمیم دیگر "نظام"، با ورود نیروی اجتماعی به قلمرو اقتدار آن شکل گرفت.
تصمیم کلان برگُزاری انتخابات، در حالی که مُطالبات گرد انتخابات پیشین، نیروی مُحرک قُطب بندی موجود را تشکیل داده و قُدرت حاکم قادر به ایجاد و تثبیت وضعیت و آرایش جدیدی نگردیده، دروازه کلانی است که مسیر ورود تضادها و چالشهای فعال و نیمه فعال به حوزه عمل را هموار می سازد. راه رژیم ولایت فقیه به این مقصد، از گردهماییهای پراکنده ولی پُرشمار نیروی فشار اجتماعی در برابر مجلس مُلاها تا مُداخله اتوریته شکن توده ها در اُرومیه و تبریز نشانه گذاری شده است.

جدالهای درونی
هر گاه بُحران حاضر برای اعلام موجودیت و تشریح ویژگیهای خود به سُخنگوی تمام وقت نیاز می داشت، واجد شرایط تر از حُکومت نمی توانست بیابد. نیمه ی آشکار "تهدید امنیتی" آقای خامنه ای، زبانه کشیدن شُعله درگیریهایی در دستگاه قُدرت است که او یک طرف اصلی آن را تشکیل می دهد. نیازی به گُفتن نیست که "ولی فقیه مُطلقه" از دست دادن اُتوریته بر شُرکا و کاهش جایگاه خود به طرف عادی مُشاجره و کشمکش را مدیون کُدام تغییر توازُن است.
گُماشتگان یاغی شده او در فراکسیون نظامی-امنیتی دولت، باور ندارند که ولی فقیه و "اصل ولایت فقیه" بتواند از ضربه سهمگینی که از "قشر خاکستری" دریافت کرده، بهبودی حاصل کند و از سوی دیگر، مُتحدان او در فراکسیون راست سُنتی با همین ارزیابی در پی گرفتن امتیاز و تصرُف زمین بیشتر زیر "خیمه نظام" برآمده اند.
همه ی تلاش آقای خامنه ای برای بستن شکاف در دستگاه قُدرت به گونه ای که حریفان را به نواله ای راضی و خود دیگ را سر بکشد، به شکست انجامیده است. نمایش انتخابات مجلس نُهم آخرین فُرصت او برای تثبیت موقعیت خود از طریق اثبات توانایی در سامان دادن به تقسیم ناعادلانه سهم مُدعیان است. این حقیقت که "رهبر" حتی در این شرایط ویژه و حساس نیز نمی تواند اراده خود را به شُرکایش تحمیل کند، همه چیز را در باره بُحران نظم سیاسی بیان می کند.
این بدان معنا نیست که آقای خامنه ای توان و اهرُمهایی که در اختیار دارد را در این جهت به کار نیانداخته، برعکس تراژدی او آن است که تمام وزن خویش را در کفه ترازو گُذاشته و با این وجود قادر به تکان دادن هیچ وزنه ای نشده است.
طرح "کُمیته سه نفره" او برای تحمیل "وحدت اُصولگرایان" از بالا، با مُقاومت راست سُنتی ناکام ماند و به همین صورت، تلاش برای اعمال اُتوریته بر گُزینه ای که گرایش مزبور زیر عُنوان "گروه 8+7" تشکیل داده بود، به شکست انجامید. آقای خامنه ای از این زمان به بعد ناچار بود با کارت باز بازی کند و به سمت آنچه که نتوانسته بود با واسطه برسد، به گونه مُستقیم حرکت کند. "جبهه پایداری انقلاب اسلامی" ابزار تشکیلاتی این سیاست می توانست باشد؛ نقشه ای که بی درنگ او را زیر ضرب برد. در این میان برای کاستن از فشار بر خود، "علامه" خانه زاد، آقای مصباح یزدی مجبور به گردن گرفتن مسوولیت ابتکار مزبور شده است تا نشان داده شود که چگونه "رهبر نظام"، سر نخ را گُم کرده و در دالان بی مشروعیتی اجتماعی و شکست اتوریته سیاسی، زیگزاگ وار هر طرف را جُستجو می کند.
مُستقل از پروسه ویرانگر روی صحنه بُردن "انتخابات"، ابهام پیرامون پذیرش نتیجه آن از سوی دسته بندیها و گرایشهای گوناگون در باند قُدرت نیز وجود دارد. شواهد اطمینان بخشی در دست نیست که نشان دهد یک خط کشی بوروکراتیک قادر است مسایل حل نشده در جنگ منافع کنونی را از روی میز "نظام" بروبد.

درآمد
شاقول تعیین خط مشی و تاکتیک در برخورد به اصلی ترین مسایلی که روی میز جامعه ایران قرار گرفته و در راس آن استبداد مذهبی، نمایش انتخابات مجلس نُهم نیست. تلاشی باند حاکم و جنگ عُریان نیروهای آن علیه یکدیگر، شکست حُکومت در سرکوب مُطالبات توده ها و شرایط تحوُل یافته بین المللی پس از "بهار عربی"، اینها مُشخصه هایی است که شرایط عینی را شکل داده است. راه حلی که به واقع در پی تغییر وضع موجود باشد، نمی تواند این شرایط را نُقطه عزیمت برنامه عمل خود قرار ندهد و وظایفی که از آن ناشی می شود را به رسمیت نشناسد.


* پیرامون کانونهای بُحران و تاثیر آنها بر "انتخابات"، در سرمقاله نبرد خلق، شُماره 313 مُرداد ماه 90، توضیح داده شد. بنابراین در اینجا می توان ژرفش بُحران در برخی از محورهای برشمُرده در نوشته مزبور را بررسی و به عوامل مُشخصی که اعلام علنی انتخابات به مثابه فاکتور تهدید کننده ثبات و بقای "نظام" را اجتناب ناپذیر ساخته است، اشاره کرد.